چرند.....
نه که فکر کنی چیزی شده...اصن هیچی نشده....فقط حوصله ی ژست بیخودکی به صورتم دادن رو ندارم...
امروز شنبه است و شنبه های من با امید فراوانی شروع میشه...امید انجام کارای جدید...
تو پرانتز : ۱۰ دقیقه است یه نگاه خیره شد رو من و دستام....از گوشه ی چشم اعصابمو خورد میکنه....نمیتونم چیزی بنویسم..حس میکنم داره حرفامو از نگاهم میخونه....فا ک دیس من .....
داشتم میگفتم روزای شنبه روز تصمیم گیری های مهمه....یعنی کلا من جمعه بعد از ظهرم به این میگذره که راجع به شنبه هام فکر کنم.....
امیدوارم شنبه ی خوبی واسم بگذره....
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......