چرند.....

لپ تاپمو  گذاشتم رو تختمو یه بالش گذاشتم زیر دستم....یه صفحه از ورد باز کردم....خواستم از دخترک بنویسم....سه خط مینوشتم....باز دیلیت....دخترکم این روزها حوصله ی سلام با لبخند دادن را ندارد...همین....

نه که فکر کنی چیزی شده...اصن هیچی نشده....فقط حوصله ی ژست بیخودکی به صورتم دادن رو ندارم...

امروز شنبه است و شنبه های من با امید فراوانی شروع میشه...امید انجام کارای جدید...

تو پرانتز : ۱۰ دقیقه است یه نگاه خیره شد رو من و دستام....از گوشه ی چشم اعصابمو خورد میکنه....نمیتونم چیزی بنویسم..حس میکنم داره حرفامو از نگاهم میخونه....فا ک دیس  من .....

داشتم میگفتم روزای شنبه روز تصمیم گیری های مهمه....یعنی کلا من جمعه بعد از ظهرم به این میگذره که راجع به شنبه هام فکر کنم.....

امیدوارم شنبه ی خوبی واسم بگذره....

 

پنجره ی من....

دیشب نشستم  های های با صدای شجریان گریه کردم.....اصن بیخودکی الکی چشام اشکی میشد....سرمو فرو کرده بودم تو بالش...انقدر اینجور گریه کردنو دوس دارم......نفست بند میاد....بالشت خیس میشه.....دلت خالی میشه....

اومدم کافی نت دارم تایپ میکنم....گوشیه دخترک رو به روییم زنگ میخوره و اه که چقدر این صدای زنگ آشناست....تا ابد هم که این صدا رو بشنوم هول میکنمو استرس بهم وارد میشه......حالا چراش بماند....

یه پنجره ای هست این روزا منو درگیر کرده....این روزا نه....شبا....پنجره ی رو به روی اتاقم....از ۱۱ شب چراغ اتاقش روشن میشه تا  ۴ و ۵ صبح...هرشب میام چراغ اتاقمو خاموش میکنم میشینم لبه ی پنجره و تکیه میدم به به لبه ی پنجره ام.....پاهامم میزارم  رو شیشه ی میزم....(میزم کنار پنجره است)....میشینم خیره میشه به پنجره رو به رویی تا روشن شه....در آنی دقیقا آنی که من حواسم نیس پنجره اتاقش باز میشه و من نمیبینم این دستارو......این شبا عاشق این پنجره شدم که نورش میفته رو اتاقم....نورش میفته رو من...بعضی وقتا فقط یه پنجره میتونه بهت اندازه ی روزات دلتو گرم کنه...اینکه یه کسه دیگم هست جز تو.....

زده به سرم برم دوربین بخرم تو اتاقشو دید بزنم

بابات نظرااتی که تو پست قبل واسم گذاشتینو هر کدومو ۵ بار خودنمو هنوزم دارم فکر میکنم بهشون ممنونم...

 

راستش یه چیزی هست که میخوام بنویسم...که فقط و فقطم باید دخترا بخونن...شرمنده بخداااا...

 

ادامه نوشته

کوتاه..

هستم همین دورو برا فقط یه کم سرم گرمه درس خوندنه....

به محض اینکه وقت کنم میامو همه رو میخونم......

عادت گند من اینه که وقتی درس میخونم نه نوشتنم میاد نه خیلی چیزای دیگه....

بچه ها دعا کنین من به آرزوم برسم......

دلم واسه نوشته های تک تکتون تنگه.......زودی میام.....