...
گوشی را که برمیدارم.....شروع میکند به تند تند تند تند تند تند فحش دادن....فحش میدهد.....دارد خودش را تخلیه میکند......فحش میدهدم پشت سر هم......هه....دارم میخندم....که یکهو چیزی می گوید انگار که مرا دیده....و حرفی از ساعت 4 صبح می آورد...و من ...خنده ام تلخ میشود....میدانم...میدانم که این ها همه اش برای اینست که عذابم دهد....ولی اما چشمهایم خیس هم میشود....!!!!!!!!
2.دارم فکر میکنم که چطور میشود خندید به ناکامی اش؟!!
او حرصش گرفته از من...از ما ...شاید!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۵ ب.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......