دراز کشیدمو پتو رو کشیدم رو سرم.....سرمای کولر بیشتر میکشوندم زیر پتو....دوس داررم...حسشو
دوس دارم...وقتی بادش مستقیم میخوره بهت...وقتی خودتو جمع کنی زیر پتو....وقتی بگی هی من
میخوام بخوابم...وقتی دروغ گفته باشی....وقتی میخوام بخوابم گفتنت واسه این باشه که کسی کاری
به کارت نداشته باشه....واسه این باشه که میخوای شنا کنی.....واسه این باشه که میخوای وایسی
لبه استخر.....اون قسمت عمیقشو میگم.....وایسی و نگاه کنی به صافیه آب....به کاشی های ریز آبی..
ته دلت هیجان پریدن داشته باشی....چشاتو ببندی..دستاتو ببری بالای سرت....یک...دو...سه....خودتو
پرت کنی وسط آب....ته دلت هری بریزه......یهو در ثانیه ای خیس شی..بیای سطح آب....رو آب بخوابی..
خیره بشی به سقف...چشاتو هالی ای از آب گرفته باشه...هی پلک بزنی که چشت صاف شه....
آب تو گوشتو پر کنه...به صداش گوش دادی تا حالا....؟؟؟؟به همون مبهمیه....فکرامو میگم....رویاهامو
منظورمه.....یه صدای بی صدا گوشمو پر میکنه...کجا بودم اصلا که به اینجا رسیدم؟؟؟!!!
آها....خودمو کشونده بودم زیر پتو....مثه همین شیرجه تو آب زدنه بود....غرق شدم تو فکرام....دراز
کشیدم رو فکرام.....گوشامو پر کردم ....چشامو بستم...اولین چیزی که اومد تو ذهنم خوشی هام بود..
مثه اون وقتا غمام نیومدن....یادتونه؟؟؟میگفتم...چشامو بستم.....دلم میخواست یکی رو خفه کنم؟؟؟!!
دیگه دلم خفه کردن نمیخواد هرچند که نبخشیدم.....یه ساعت تمام بی حرکت زیر پتو داشتم خوشیامو
میشمردم...داشتم بوشون میکردم...بوی هلوی رسیده و آبدار میدن.....دلم میخواد پر هوس گاز بزنمشون...یه جوری گازشون بزنم که آب از لب و لوچه ام سرازیر شه...که همه ی دستام هلویی شه...
خوشحال نوشت : آدم مثه ا ل ا غ حال میکنه وقتی طرف بهت خیره شه بعد برداره بگه رژت رو لبت یه جوری شده.....بعد بره برات دستمال کاغذی بیاره که درستش کنی...اصلا یه حالی میده آدم هر دفعه یه جای کارش بلنگه بعد تو همینجوری خیره خیره وایسی تا بهت بگه...بعد تو مثه ا ل ا غ کیف کنی.....
تناقض نوشت : تنتقضات رو حال میکنین....کله سحر پاچه میگیرم....غروبش مهربون میشم.....
دل نوشت : دلم کله پاچه میخواد....دلم سیرابی میخواد....دلم جیگر میخواد....اصلا دلم لات خوری میخواد...کسی حرفی داره؟؟؟؟؟!!