!!او!!
امروز مامان داشت با تلفن حرف میزد....من رفتم روزنامه بگیرم...وقتی برگشتم با موبایلم داشتم حرف میزدمو میخندیدم.....قطع کردم....اومدم توی آشپزخونه که از پشت بغلش کنم ازون گیرایی داد که وقتی عصبی میشه و کسی نیس فقط به من میچسبه.:-دی....خوشحالم...چون دیگه عصبانی نشدم....چون صدام نرفت بالا.....چون آروم بودم....به خودم قول داده بودم که دیگه اونقدر عصبانی نشم که احمق بشم....!!قول داده بودمو شد.!!!
بالاخره کلاس موسیقیم شروع میشه...بالاخره قراره دستای من به ساز بخوره.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شاید یک دوست باشه...چون دارم به ساز پناه میبرم واسه پر کردن جای تک تک آدمایی که دوس دارم باشنو نیستن.!! اما اگه یه روزی کسایی که الان نیستن بیان سازمو بهشون نشون میدمو واسشون تک تک آهنگایی را میزنم که این روزا قراره یاد بگیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بدجور....خیلی بدجور به بیپولی خورده امو منتظرم که زودتر پولدار شم باز...! میخوام برم کیف بخرمو کفش...به درک که شاید تا ماه بعدش بی پول بمونم...!!! اینم یه قوله...!!! بیشتر از اینکه واسه اینو اون بخرم واسه خودم بخرم....خودم از همه مهربونترم....بهترم.....خودخواهم!!!خودخواهی رو دوس دارم.!!!
گفته بودم از خرید عید بدم میاد؟؟؟؟!!! ازش متنفرم...و اینکه روز اول عید لباسای نوی تازه مارکش کنده شده بپوشم...!!! همیشه از وقتی که خودم واسه خودم تصمیم میگیرم....لباسای عیدم همونایی میشه که خیلی مدت پیش پوشیدم.!!!!
پی اس : حالم خوبه...خیلی!!!
dont stop me
6wo
من باید برای اینکه زر زر های او درست از آب در نیاید قبول شوم....حالا نه اینکه خودم دوس نداشته باشم...منتها میدانی کلا چیزی که ...کسی که باعث شد اولین قدم را بردارم برای این لعنتی همین بی خرد بود....!!خوب من تصمیم گرفتم که حسابی حالش را بگیرم...!
اوه همش پاهایم یخ است....هرچقدر هم جوراب بپوشم باز هم یخ است..!!
But I don’t care what they say…I’m in love with you!!!!!
2.دارم با دخترک سالهای خیلی دور چت میکنم....!! خیلی دوسش داشته ام....عاشق آن مژه های در هم گره خورده اش...که واقعا هم در هم گره میخوردند...بودم...هستم....اولین بار که اسمش را توی فیس بوک سرچ کردم و توی هیچ کدام از نام ها نبود گفتم اوه چقدر خری که نیستی....بعد دفعه ی بعد دیدم که من فامیلی اش را اشتباه زدم...بعد عکسش را که دیدم...که دارد با همان مژه ها پایین را نگاه میکند دلم تنگش شد....خیلی....!!آها داشتم میگفتم که داشتم با او چت میکردم....از خودش گفت....که ازدواج کرده...که شوهر ماه و مهربانی دارد...!! بعد قرار است بروم به دیدنش...!!حالا من دارم فکر میکنم که او همان که میگوید حافظه اش خسته است....دارم فکر میکنم بروم ببینمش هم هنوز مثل آن موقع ها دوستش خواهم داشت یا مثلا تا دستش را بگیرم دلم میخواهد بگویم خدا حا فظ!!!!!!!!!!
3.من دیروز داشتم به هوس نوشیدنش دامن میزدم...!! که هی نگاهش کردم...هی گفتم باشد برای بعد...باشد برای یه لحظه ی دیگر...بعد تا چشم برداشتم نبود.!!
4.این روزها...!! دختر بدقول و غیر محترمی شده ام...مدام تماس های بعضی ها را ریجکت میکنم...یا جواب نمیدهم...بعد بازی میدهمشان...بد میگویم که اوی یادم رفت.!!!امروز داشتم فکر میکردم چطور میشود موبایلم را خاموش کنم دیگر.!! دیگر که نه...فقط یک چند روز...!!بعد باز دیدم که یکی دو تا تماس هست که من منتظرشان هستم مدام...هه..!!! یعنی غیر محترم بودن را پیشه میکنم پس.!!!
5.دراز کشیده بودیم !!بعد یک نفر داشت نمیدانم یک آهنگی را میخواند...خیره شده بودم...خیره شده بود!!داشتم فکر میکردم این مژه های صاف ولی بلند اگر کمی انعطاف داشتند مثل صاحبش چقدر زیباتر میبودند.!!بعد یک جرقه ای زد توی سرم...پرسیدم دوسال میشود؟؟!! که گفت اولش اری!! بعد حساب که کردیم...از روی تابستان هایش....که اوه یک تابستان گذشته...تابستان قبلش هم که او از اینجا رفت آنجا...تابستان قبلش بود که خندیدیم..!!هه...بعد دیدیم که شده نزدیک به سه!!اوه...!!چه همه.!!!همین حالا هم باورم نمیشود.!!هه...او میگوید که سه سال است که دارد مرا تحمل میکند.!!!! باز ذهنم جرقه زد به همان تابستان اولی...!! به آن روز اولی...به آن جای شلوغ بهم ریخته.....به آنجوری خ ر ی نگاه کردن هایمان..!! به مدام حرف زدن های من...به مدام گوش دادن های او...به یکباره آنجور شدن !!!چه همه!!! بعد باز داشتم با خودم فکر میکردم که او هم یادش مانده انقدر ریز آن روز را.!!! همینجاها بودم یکهودستی سرم را برد به دنیای بی نهایت.!! که تمامی ندارد...که ناتمامی هم ندارد.!!!من رفتم آنجا و دیگر یادم نیست کجاها را دیده ام.!!!بعدمن راجع به این آدم همیشه دهانم بسته میماند..!! که بگویم خیلی زیاد همیشه د. و .س .ت. ش .د .ا .ش .ت. ه. ا .م.!!!!!!!
کشف!!
Wish me good luck!!!!!!!!!!!
شوک
هه...امروز وقتی وایستاده بودم آن لبه.....داشتم گوشش میدادم صدای ...نمیدانم کی بود...یادم نمی آید....داشتم میگفتم. وقتی آن لبه وایستادمو فکر سقوط قلقلکم میداد....که همان لحظه همان لحظه که داری پرت میشوی و همان حس رهایی و پرواز حتما همان لحظه زندگیست.....که بعد باز لبم را گاز گرفتمو بیهوده خندیدم........من مدام این فکرها می آید توی سرم گاهی....هربار هم لبم را گاز میگیرم....اما میدانی !!فکرش هم جالب است...یک بازی...یک بازیه فوق العاده هیجانی....فکرش را میکنم....یاد منوچهر می افتم....منوچهر برادر شین....!!هه شب یلدا بود.....خودش انتخاب کرده بود...همه را دعوت کرده بود....همه را دیده بود....بعد هم خداحافظ....بعد میدانی مدام میپرسم که آن لحظه که در اتاقش را باز کرده و به پدرش لبخند زده و گفته که بیا آخرین بار بنشین کنارم چه حسی داشته.....میدانی همین حس آدم را میترساند کمی......من بارها و بارها خودم را کشته ام در نفس....بارها خودم نفسم را گرفته ام....هه.....هه.....
من دیوانگی میکنم ...میدانم....!!
گیج و ویج.!!!بی سر و ته .
داشتم خواب میدیدم...داشتم توجیهش میکردم...داشتم واسش دلیل میاوردمو اون میخندید فقط...ترسیده بودم که زنگ زنگ زنگ این زنگ مسخره ی تلفن خورد...چشامو محکم فشار دادم تا ادامه ی خوابمو ببینم....نذاشت....که نذاشت....گیج بودم....تلو تلو خوردمو...مثه یک مست...که کاش میبودم...!! هومم؟؟؟! یکی اون طرف سیم حرف زد گفت یه چیزی رو از رو سماور بردارم بزارم یه جایی..!! هه...خودمو انداختم رو مبل دوباره...این دفعه ولی سرم آویزون...که داشتم تب میخوردم...که موهامو گرفتم تو دستمو پیچوندمو گرفتم جلوی دماغم...بوشون کردم...هنوزز بوی این افتر بث هه رو میداد....یادم اومد قبل خوابمو....که به زور خواستم خوشی کنم...!! که میدونستم بعد از اینکه بیدار شم اینقدر گیجم....اینقدر رو هوا و زمین نیستم...مثه برزخه....!! گیج گیج گیج یه لیوان چای شیر گذاشتم رو میز...دست کشیدم دورش که داغتر از منه...یکی داشت داد میزدو میخوند اون دورا.....محکم بگیر دستمو نزار برم به یغما.....! وایستادم جلو پنجره دیدم دختره گواهینامش اومده و خوشحال خوشحال داره هی دور میزنه.....هی دور میزنه...هی دور زد...هی دورم داد...هی چرخم داد...هی منو برد....هی بخودم گفت پس کی میری امتحانتو بدییییی....!! رفتم دیدم دوماه پیش رفتم آیین نامه دادم....واسش انگیزه ندارم....واسه همین گواهینامه..بعد بخودم گفتم ماشین که گرفتم میرم میگیرم...بعد گفتم ببند دهنتو....همین فردا میری توشهریتو میدی مثه بچه آدم برمیگردی....!! بعد بخودم یه خنده ی گنده دادم...!!!
گذاشتم رو هشتاد ....چرخ زدم.....چرخ زدممممممم...چرخ چرخ چرخ...چرخخ....گیج گیج گیج....هوس کردم برم س ی گ بخرم سردمه...هوس کردم میم مثل مادر نگاه کنم صد بار فقطم جایی که دادد زد خداااااا.....بعد همیشه هم بخودم بگم این تو فیلمه که خداا زود بچشو برگردوند.....بعددددد باززز چرخ بزنم...چرخ بزنم...چزخ بزنم.....برمممم اون جای سرد بشینم....برم اون جاهای گرم بشینم...جای لب هات روی گونه....رفتن پر سوز و افسوسه...موندن اینجا یه کابوسه....خوردم زمین...مثه اون وقتا که بچه بودم گلای قالی رو یکی چندتا میدیدم.....دخترک میپرسه میپرسه میپرسه....هی اصرار میکنه...هی میپیچونمش...هی بیشتر میپرسه....خندیدم.....خیره شدم به دستم رو بخاری...گفتم براش......هه.....!!! بعد من میپرسم پس تو چی..هیچ...همین...!
حوصله ندارم فکرمو جم کنم.....سر تهش جور نیست.....
دوس دارم مثه اون شب ...اون شب که تو باغ بودمو نشستم تو ماشین....که چشاموبسته بودم...که داشتم فقط حرف میزدم...مثه اون شب یکی پیدا کنم بشینم فقط واسه یک ساعت هرچی دلم خواست بهش بگم....که هرچی خواستم خودمو رو کنم....که بعدم اگه دیدمش به روم نیاره چی شنیده....که بزاره رو حساببببب چیز دیگه.!!!!!!
پی اس : تو فیس یکی اومد پیغام گذاشت واسم هفته ی فضولیه هر سوالی راجع بهم داری بپرس.....اینجا هم همین طور...هر سوالی دارید و میخواید راجع بهم بدونید....بپرسید...!!!
جواب میدم.!!
there is not a wy for me to be myself!!
نفسم گیر میکنه تو گلوم وقتی حس میکنم میخوام آروم با ملایمت حرف بزنموو تو نمیزاری.........چرا میگی آروم حرف بزنم....من میخوام فریاد بزنم....من پرم از آروم حرف زدنای بیخود....حالا اینا همه گیر کرده اینجا تو این حنجره......نمیفهمی نه؟؟؟!!! نه نمیفهمی.......منو تو بازی مزخرف تبعیضت قاطی نکن......منو بزار خودم با دنیام باشم.....تو میای خرابش میکنی فقط.....من دیگه هیچ وقت قانوناتو یاد نمیگیرم.....تمومش کن.......!!!
پی اس » خسته ام......!!الان بگم گریه دارم میخندی!!!!
من اینجا رو دوس ندارم الان....همینجایی که نشستم....این بو رو.....این حرفایی که میگن.....ایناااااااااا دردم میده....!!!
ایناااااا........من بدبینم ....نیا نزدیکم بهت آلرژی دارم نفسم بند میاد....!!!!آه ه ه ه ه ه ه ه ه .....نقطه بزارم!!تمومی نداره....اینه که سه نقطه هام زیاده ....حالا بفهم....!!! یه روزییی دیر میشه...!!!
هرچی نوشتم مال آدمای دورو اطراف دنیای واقعیمه...!!!!!!!نه شما دوستای خوب!!
زندگی رو دیررررر گرفتم.!!!!! بزار با تو از دست ندمش.!!!
من امشب کاری کردم که یک مغرور به من میخندد امشب تا صبح....!!!
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......