dont stop me
یک وقت هایی میشود که من مینشینم از این پشت شیشه ها به تو سلام میکنم...!! که شنیده ای حتما صدایم را.!!یک وقتهایی تنها تنها تنها تنها امیدم میشوی تو!!بگذار من بگویم اینها را تا یادم بماند که نوشتمشان یکجایی!!!من یک وقتهایی خنده ام میگیرد که مدام داشته ام به تو فکر میکرده ام و اصلا هم نمیدانستم!!یک وقت هایی مثل آن شب میشود!!میدانم مثل امشب که من یک کمی دلم دارد برایت یک طورهایی میشود میدانم که نشسته ای داری میخندی آرام آرام!!!ته تهش هم معلوم هست که بی جواب نمیمانم!!این شکلی هست که تو را قبول کرده ام.!!!حالا هی بیایند آدمک ها مرا موعظه کنند!!من تو را این شکلی قبول دارم که میخندی و بعدش هم حسابی مرا میخندانی!!!خیلی زیاد زیاد میدونم که هستیی پیشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هی!!!!دیدی مچتو گرفتم باز!!!-دی
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......