ای ام فوول
درسی گذاشتم جلوم....یه چندتا خودکارو مداد....هی اون کتاب درسی رو برمیدارمو و کلماتشو هایلایت
میکنم....هی اون فکری که وقتی پشت میز نشسته بودم مزاحمم شد میومد تو ذهنم... به شکم دراز
میکشم و خودمو میندازم رو بالش...دوباره ماژیک هایلایت دوباره خط کشی...کتاب لغت میندازم کنارو گرامرو
برمیدارم.....این روزا قواعدم داغون شده....قواعد همه چیم داغون شده شاید.....صفحه ی اول....هیچی
نمیفهمم.....دوباره همون صفحه....بهتر میشم....تازه دارم میفهمم چی به چیه.....باز همون خبیث میاد
تو ذهنم.....اه...بدم میاد این جوری بعضی روزا یهو میاد تو ذهنم...دقیق روزایی که فکر میکنم دیگه فکر
نمیکنم.....خودمو جمع میکنم مثه جنین...جزوه رو برمیدارمو سر خودمو یه کلاه میذارم....نیم ساعت که
میگذره میبینم ۳ صفحه رد شده....از کل ۳ صفحه تنها چیزی که یادم مونده اولین مقاله ی چامسکی...همین.....
سرمو فرو میکنم تو بالش...دلم خواب میخواد.....خواب....از اون خود به خواب زدنا....پاهام درد میکنه..
یه سلکشن ۶۶ تایی آهنگ میزارم...وقتی قراره یادت بیاد یه چیزایی دقیقا همون آهنگم باید تو این ۶۶ تا واست بخونه....آه خسته شدم....خسته شدم انقدر یهو اومدیو یهو رفتی.....انقدر یهوووو یهوووو گند میزنی بهم.....این جور وقتا گوشیمو میگیرم تو دستمو مینویسم...کلی صفحه رو پر میکنم از حروف...شمارتم میزنم....اه کاش شمارت یادم بره....کاش حافظم کند شه....کاش یادم بره همه چیزا....کاش این همه از صبح احساس نیاز نکنم....کاش الف سر و کلش پیدا شه تا فکرای تو رو گند بزنه تو سرم...الف....الف...اصن وقتی قراره فکر مزخرفت بیاد تو سرم الف خبری نیس ازش...از خودم بدم میاد چون باید یه کسی این روزا همش باشه رتا من فکر نکنم بهش....به اینکه راس گفته یا دروغ...به اینگه اصن چی شد که این جور شد....به اون روز اولی که تو اون خیابونه اومدم دیدمت...که اون شلواره پام بود که بعدن گفتی خوشگله....که زیر ابروهامو براق کرده بودم...یادته؟؟؟!!! نه نیست....اه....یاد اون روز آخر و اون همه خوش گذشتن تا قبل از اون بعد از ظهرش که گند زدی....اون روزو تا قبل از ساعت ۴ دوس دارم...
دوس دارم اون روزووو...که اول کلی فیلم ریختی رو لپ تاپم....که کلی عکس نگاه کردیم....که خودمونو دود کردیم زیر اون درخته.....که تا ته ته اون جاده رفتیم....که بعدش واسم شیشیلیک میذاشتی تو بشقابم....میگفتی نمیخواد امروز کم بخوری از فردا....اه من چرا دارم اینارو مینویسم....اه چرا هی یادم میاد...چقدر اون روز مثه س گ دوست داشتم....عاشقت شدم اصن.....اصن اون روز عاشقت شدم..اون روز فهمیدم چقدر دوست دارم ک ث ا ف ت....تورو خدا برو تو فکرم نیا...حالا که حس میکنم اوسکولم کردی دیگه نیا.....حالا که تو شکم نیا.......خوب؟؟؟؟!!!
الف کجایی پس؟؟؟
امروز داشتم این وسطا به این فکر میکردم تا کی میخوام با بودن الف بهش فکر نکنم....
الف راس میگه...من خول بودم دوست داشتم......راس میگه....خودممم میدونم احمق بودم...
میدونم شاید که نه حتما الف بیاد این جا رو بخونه و هزار فکر کنه ولی نمیتونم ننویسم....
این روزا به اینکه الف هم بره فکر میکنم...ذهنم خراب شده....به نبودن....نشدن.....نموندن ....فکر میکنه.....
من یه احمقم میدونم....
بعدی : در کل حالم خوبه
بعدتری: هنوزم که هنوزه میشینم an education نگاه میکنمو نمیفهمم چرا گفتی من اون دختر ه ام....دوستام اون مرده که دختره عاشقش شد...و تو اون معلم!!!!
خاطرات فیلمی ...آهنگی و از این نوع فقط گند میزنن گند...

..از اون کاموای پارسالیم خوشم نمیاد....
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......