نشسته بودم تو ماشین سرمو چسبونده بودم به شیشه...خیره شده بودم به زن ماشین کناریم...

چه خوشگل دستشو میکشید رو گونه ی مردش....دلم خواست...یهو دلم خواست سیر نگاش کنم...

چشاش بی حس بود....چشاش دشت رو به روشو نگاه میکرد اما دستاش یه حس عجیبی داشتن...

مردش خیره تر از خودش....انگار تو ماشین دستشو گونه ی مردش باهم حرف میزدن....شیشه رو کشیدم

پایین خوب نگاشون کردم.....مثه یه حریص...یه قطره بارون خورد رو گونم چشامو که بستمو باز کردم

ندیدمشون.....چشامو بستم باز...چشامو بستمو شیشه رو دادم پایین تر....چند روز پیش یه کسی بهم

گفت هروقت میخوای صدای دیگه نشنوی چشاتو ببندو تمرکز کن رو یه صدا...یه صدای خوشایند...انقدر

بهش گوش کن تا بقیه رو نشنوی....گوشامو دادم دست بارون....اولش صدای بوق ماشینا رو حذف کرد...

بعدنش صدای راننده که داشت با خودش حرف میزد.....بعدنش گوشام بارونی شدن.....یه عالمه.....

صورتمم بارونی شد...یهو زد به سرم پیاده شم بقیه راهو پیاده برم...که یاد لباسای سفیدم افتاد....ترس لک

افتادن روشون نشوندم تو ماشین....خودمو دیدم تو اون بلواره....همون جایی که اون دفعه وایستاده بودم...

همون جایی که زیر بارون نیم ساعت وایستاده بودم به بهانه ی تاکسی...دست کشیدم رو صورتم....

خیس بود....مثه وقتایی که گریه میکنی نه ها....اشک داغه....داغت میکنه....گر میگیری.. این یکی سردت

میکنه....لرز میندازه به جونت.....چشامو بستم دارم فکر میکنم الان چی میچسبه؟؟؟ چای....یادته؟؟؟

از اون چای داغا...از اونایی که دستامونو گرم میکنه.....منتها نه تو ظهر تابستونی که تو این هوا.....از اونا

که فنجون بگیری تو دستت داغ کنه....از همونا که داغ داغ مزه مزش کنی....از اونایی که بخارش بشینه

رو چشات...از همونا.....!!! هوم دلم خواست......ممممممممم.....

یه صدایی بیدارم کرد.....میگه : سرما نخورین خانوم....لبخند میزنم میگم نه هوا خوبه....میگه خوش به حالتون  که میتونین چشاتونو به این عمیقی ببندیدن....یه جوری میگه انگار روزای زیادیه که چش رو هم نذاشته.......شاید منم باید روزای زیادی نبندم.....!!! شاید....

خواب نوشت: خواب دیدم گم شدم.....تو یه بیابون....هرچی میرفتم به هیچ جا  نمیرسیدم....سیاه بود...سیاه....منتها تو خواب مثه بیداری از سیاهی نمیترسیدم......!!!

دلم عاشقی میخواد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!با شرمندگیه فراوان....من زیاده خواهم...

 

یه وقتا دلت تنگ یه وقتایی یه کسایی و یه چیزایی میشه که نمیشه نمیشه نمیشه....انقدر دلت تنگ میشه که کافیه فقط چشاتو ببندیو فکر کنی....اون وقته که احساس میزنه تو گوش عقلت....نه؟؟!!