همینا دیگه

همین طوری که الان نشستم اینجا دارم از ضعف میمیرم.....امروز بعد از  یه ماه که سمت رژیم قبلیم نرفته بودم دوباره رژیممو شروع کردم...این یکی رو آقای م ( همسر ) نوشته واسم...دیگه نه دکتر میرم نه باشگاه ورزش.....فقط و فقط همین رژیمو حفظ میکنم و توی  خونه ایرووبیک کار میکنم....اعتماد به نفس باشگاه رفتنم اومد پایین....این باشگاه جدیدی که میرفتم خیلی عالی بود...منتها من یه چیزی رو نمیفهمیدم...یه طوری باهام حرف  میزدنو برخورد میکردن که انگار به یه یه دختر 100 کیلویی طرفن....مدام مربیم بهم میگفت که تو بایییییددد خیلیییییییییی خیلییییییییی خیلیییییییییییییییی لاغر شی.....ای بابا خوب معلومه که اومدم باشگاه که لاغر شم حالا انقدر بزرگ کردن نداره که!!!!هوم؟!

از امروز کلاسای ایلتسم شروع میشه....

اومده بودم از برنامه هام واستون بنویسم اما ترجیح میدم بعدا بگم....!

اوضاع زندگیم رو به بهبوده....


ورونیک

توووووو ورونیکککککک با توام.....تو باید و باید منو ببخشییی....خیلیییی خ ر شدم

هوم؟؟؟

بنفش

یه صفحه از وردمو باز میکنمو بهش خیره میشه....به خودم قول دادم هرچند حرفی نداشته باشم...باید تمام این روزا رو ثبت کنم.....به خودم قول دادم که بنویسم از همه چیز...مثه سابق....

چند شب پیش بود...دوباره داشت چشامو سیاهی میگرفت...داشتم از دنیام متنفر میشدم....دفعه اولی بود که با دخترک بنفش حرف میزدمو چه بد شد که اولین دفعه این شکلیی داغووون بودم.....زودی یاهومو باز کردموووووووو گفتم بهش  نزدیک ترین اتفاقی که واسم افتاده بود رو....و چه خوب فهمید منو....و چه خوب راهنماییم کرد....و چه خوب شد که باهاش حرف زدم.........دخترک بنفش بهم یاد داد چه جور باید محکم حرف بزنم......!!!!!

بنفش عزیزممممم پریشب آرومم کردیییی میدونستی؟؟؟؟؟!

مرسی که بودییییییییییی