اوه آمدم!!
خوب من آدم نگفتنها هستم...كه هيچي نميگويم...به هيچ كس...يكهو ميبينيد كه آمدمو با شما حرف زد اما باز هم اشاره اي نكردم به مطلب....خوب ميدانيد شايد كمي اخلاق گندي باشد...اما لذت ميبرم تا ملت خودشان بپرسند....كه من توي دلم فكر كنم اوه چه آدم خودداري بوده ام....بگذريم...!!!
ما فقط باهم آشنا شديم....بعد يك روز...نه يك شب....تصميم گرفتيم كه خوب آشنايي مان دوستانه تر باشد....!!بعد يك شب...فكر كنم ساعت هاي 2 شب ايناها بود كه قطعا تصميممان قطعي تر شد...!!!ميبينيد؟؟؟همين طور ساده!!!ساده تر از آن چيزي كه بشود فكرش را كرد...!!! بعد من دلهره نداشتم....بعد من يكهو تمام روزهاي بد فراموشم شد....بعد يك روز نشستم حساب كتاب كردم آن واقعه را با اين يكي.!!!بعد بگذريم ديگر...!!! واضح است كه دوست تر شده ايم....!!!اميگويند كه ازدواج كرده ايم...اما من دوست پيدا كرده ام...!!حاالا نميخواهم بت بسازم براي خودم يا براي شما...اما دوستم دوست داشتني است...!!!ا
بگذريم باز هم...!!!
فقط يك پي اس توي دلم مانده...يك نفر بود خيلي روش حساب باز كرده بودم....خيليييييي!!!هه...حتي زحمت تبريك هم به خودش نداد...ميدانيد؟!!!انتطار دارم....از اين آدم از اين دخترك انتظار دارم...چون هردو بهم مديونيم...براي روزهاي!!!!دخترك تبريك هم كه نگفت هيچ...گويا ميخواهد سر به تنم هم نباشد...كه ميدانيد وقتي شنيد تصميم داريم دوست تر باشيم...گفت كه ..!!!
پي اس: ديده اي طرف ازدواج ميكند ميرود با جو فوق العاده موهايش را بلوند ميكند؟؟؟ديده ايد موهايش مشكي بوده؟؟ى!!!من هستم!!!دي
دلم برايان تنگ است...خيلي....!!!
ورون دختر خوشحالم كردي!!!
امي دختر يعني كتك خواهم خورد؟؟؟
پاتريشيا سال نو تو هم مبارك و البته تولدت!!!
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......