دوباره تازه میشوم.....دوباره و دوباره.....!!!

همه چیز گوش شیطان کر.....خوب است....گاهی هم بد!!!

خوبتر میشود....!!!

بسوزد چشمش....بسوزد چشم شیطان!

somwhere to laugh

با اینکه تازه از مسافرت اومدم.....اونم مسافرتی که همش باید از ته بازار جمم میکردن....اما الان بینهایت و بی صبرانه منتظر 25امم که میخوام برم شمال....فکرشو که میکنم دلم یه جوری میشه......یاد خنده های آخر شب تا نزدیک صبمون میفتم.....یاد ورق بازی و قلیون و سیگار......یاد به زور خوابیدن فقط واسه اینکه بتونی فردا خونه ی فلانی  و فلانی بری.......بهش که فکر میکنم یاد این میفتم که آخر شب واسه که بچه های ف رو بخوابونیم مجبور بودیم سوار ماشین کنیمشونو دور دور بزنیم تا بخوابنو غش کنن.......یاد شلوغ پلوغی خونه میفتم.....که مهم نبود چی میخوریمو چی میشه.....فقط مهم خوش گذرونیمون بود.....یاد کلاردشت میفتم که هواش مستم کرد......یاد اون شب میفتم که تا صب همه رو بیخواب کرده بودمو هر هر هر هر میخندیدم....ازو.ن خنده های بی وقفه.....از اون خنده هایی که فقط وقتی سرت گرم باشه میتونی بخندی او همه با اون شدت.......

منتظرم...منتظرم که زود 25 ام شه........میخوام بی قیدی کنم.....مثه دیشب....آره مثه دیشب....!!

میم و من هردومون روحیه اشو داریم که یهو بزنیم زیر پای قید و بند و جای زن و شوهر بشیم دو تا آدم دیگه.....!!!!!

ترس نوشت : یه چیزی هست نخندین......هر دفعه که اومدم نوشتم همه چی خوبه و از خوشی هام نوشتم بعدش همون شبش با میم دعوامون شده.....یعنی باورتون میشه آدم انقدر ذهنش خراب باشه!!!!!

yess this is okayyy

اره خوب.....الان همه چی خوبه....!!