کشف!!
دایم داشته ام به این فکر میکردم که یکروزی....یک روز صبح از خواب بیدار میشوم....یک روز صبحی که مثل بقیه روزهاست...اگر زمستان باشدش که ابریست و بی بارش...اگر تابستان باشدش که خورشیدش حالم را بد کند....!! که یک روز صبح بیدار شوم...بنشینم لب تخت و خیره شوم مثل بقیه روزها به انگشتان پایم.....که نامرتب شده است لاک هایش....که دست هایم را زیر چونه ام بگذارم مثل بقیه روزها و موهایم پریشان روی صورتم بریزد....که خوشم نیاید از این گیجی بیدار شدن.....که موبایلم را بردارم چک کنمو یکی دوتا تماس و اس ام اس را ببینمو....بعد دقیقا همین لحظه....همین لحظه باشد که دلم بریزد...که حس کنمش یک جایی در اتاقم یک کسی دیشب همراه من بوده و تا صبح نگاهم میکرده....که بعد همان لحظه ببینمش که جلوی آینه ام وایستاده و خیره شده بهم و من یکهو از دیدنش جا بخورم....و کشفش کنم....اما....اما....هیچ کدام از این اتفاق ها نیفتاد....!!! هیچ کدام....نه من از خواب بیدار شدم...نه صبح بوده....نه هیچی....که فقط یک شب عادی و عادی بوده.....یک شب معمولی تر از معمولی.....مثل دیشب....که باز دارم خودم را میفریبم با دستانم.....که یک نفر ...که اصلا هم فکرش را نمیکرده ام...یکهو چراغش در یاهو روشن میشود...که نمیدانم از کجا شروع شد....که چی گفتم که شروع کرد....هه.....هی گفت هی من اول نقض کردم در دلم....بعد یکهو نمیدانم این اشک ها از کجا آمده اند.....که یکهو دلم لرزید....که یکهو دیدم این ها را میخواستم بشنوم...حالا مدام دارم از دیشب فکرش را میکنم......مدام و مدام.....هه....!! اینجا یک کمی نیاز به تغییر دارد...و خودم البته.....ولی یک چیزی هست....نمیدانم توی این همه درهم بر همی از کجا باید شروع کنم....از کدام یکی....!!!! نمیدانم...گیجم کمی....ولی باید که اتفاق بیفتد....نباید هم امروز فردا کنم......امروز هم یک روز خوبی بود...مثل بقیه ی وقت های آخر هفته....!! آخر هفته....!! نه...هر تعطیلی ای که در پیش باشد برای ما آخر هفته حساب میشود....چرا که تازه میشوند این روزهای گرمو سرد گرم...!! چقدر دوست دارم این ها را...که اتفاق بیفتد...که سرخوش شوم....که اما میخواهم یک کاری هم کنم...که این سرخوشی ها را دو چندان کنم وقتی قرار است یکجور دیگر شوم....!!من امروز کولی به پشت بوده ام....قدم زده ام ....اصلا هم دقت نکرده بودم که چی پوشیده ام....بعد وقتی داشتم قدم میزدم سمت آنجا به خودم گفتم اوه دختر چقدر که خز؟؟؟!! (از واژه ی خز بدم می آید) به خودم گفتم جواتتتتتت شده ای...!!! هه....حالا زیاد هم مهم نیست چون یکبار یک کسی گفت که از اول بوده ای...هههههههه...!!! من دوس داشتم که دوستم همیشه اینجا میماند...خوب این آخر هفته ها....این تعطیلی ها یکروزی تمام میشود و یک بعد از ظهری هست که باید گفت خداحافظ...!!تا تعطیلی بعدی...!!!....هه.....یک روزی باید وقتی به آخر نوار رسیدم دکمه ی بکوارد را بزنمو برگردم به این روزها...!!! بعد نمیدانم آن روز از این روزهایم چه میشوم..!!؟؟؟ هه...میخندم....لذت میبرم...چه میشوم....!! کاش میشد این لحظات را نوشت و ثبت کرد یا عکس کرد......!! که خیلی...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Wish me good luck!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۶:۲۳ ب.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......