کنکوری جماعت..
میروند آن جلوی جلوی کلاس توی حلق استاد مینشینند...بعد تا میبینن تو را ازت میپرسند که خوب تا حالا چندتا کلمه کار کردی...کدام یکی کتاب را میخوانی برای گرامر....و هزار کوفت و زهر مار دیگر...بعد فکرکن یک مبحثی هست که نمیفهمی اش....میروی از همان نفر اولی که آن جلو توی حلق نشسته خواهش میکنی برای توضیح دهد با من و من میگوید که اواااا این واسه منم مشکله....نفر بعدی دوستش صدایش میزند همان موقع...نفر بعدی میگوید که ااا این از کجا اومده اصن مگه همچین چیزی داریم...بعدی میگه واااااا اینا مال غیر از جزوه ی استاده منم جز جزوه ی استاد هیچی نمیخوانم...بعد تو هی میگویی به پیر به پیغمبر هست توی جزوه ها....بعد شاهد برایت می آورد دو تا که نهههههه نیستتت...آن دوتا هم مثه خر صر تکان میدهند و تایید میکنند...بعد جزوه را نشانشان میدهی که بابا هست ایناهش...بعد ۳تایی باهم میگویند که ای بابا این نمیبینی کمرنگ است این اصلا مهم نیست که....بعد تو در دلت می ری نی به این اهن و اوهونشان...به این توی حلق نشستن و این قدر کلاس درس خواندنشان.....بعد هم می آیی به خودت میگوید با دم خودت گرم که حداقل اگر هم نخوانی چ س کلاس نمیگذاری.......اینست نمای کلاس.....بنگر لذت ببر ....!!!
هه : یعنی ضایع تر از این میشه ؟؟؟یکی داره حرف میزنه بعد تو داری تو ذهنت یه فکرایی میکنی راجع بهش بعد طرف یهو زل بزنه و با نگاهش بهت بگه هی یارو فهمدیم فکرتو...من شخصا آب بشم بهتره....
ورساچه نوشت : یادت می آید مانتوها را؟؟؟؟یک اپل های گنده ای داشت ملت میپوشیدند میشدند چوپان؟؟!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۷ ب.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......