غرغراسیونیسم و استرسیزاسیونیم.!!!!!
ابروهایم الان از مهم ترین دغدغه های این جانب هست....باید بروم آرایشگاه...حوصله اش نیست.....بعد دوس دارم الان بروم بنشینم جلوی آینه اصلا آرایش کنم در حد عروسی اصلا....مثل آن دفعه...!! بعد هم بروم همه ی صورتم را بشورم اصلا.....بعد هم بگیرم حسابی بخوابم....نه....خوابم نمی آید....اوه دارم فکر میکنم باز امشب حتما یک عده ای میخواهند بیایند اینجا که مثلا بگویند ما را در غم خود شریک بدانید و این ها....اصلا هم کار جالبی نیست.....چون من حوصله ی مهمان ندارم.....چون من حوصله ی خانوم متشخص و لبخند به لب بودن را ندارم....اصلا هم حوصله ی جواب سوالات آن خانوم بسیار بسیار متشخص را که خیلی هم فصیح و بلیغ سخنوری میکند ندارم.....مدام هم دوس ندارم به من بگویند بهار جان....!! من امشب میخواهم در اتاقم بمانننننننم اصلا......!!اوه چه انسان مسخره ای هستم نه؟!!!
پی اس : پاهایم گرفته است....خیلی هم دردش عالیست اصلا...!!!
پی اس اس : خدایا اگر نماز هایم را سر وقت مرتب بخوانم از اول قول میدهی که قبولم کنی در کنکور!!!؟؟ چه بی شعورم من!!!!خدایا من غلت غلط کرده ام گفته ام که تو را کشته اند....اوه اصلا تو هستی ......خیلی هم هستی....بعد آن روز هم که او از من پرسید به اسلامم مگر ایمان نداری و توی دلم گفتم نه داشتم شوخی میکردم ببینم جنبه ات چقدر است...بیا بیا مرا در این کنکور قبول کن آن هم جای باحال...بیا آ باری کلا!!!! حالا من بیشعور هستم؟!!!!
پی اس اس اس : نه...
پی اس اس اس اس : میروم نسکافه میخورم اصلا.....کی ارشد حالیشه !!! ارشد یعنی کشک.....من میخواهم تحصیلات غیر آکادمیک ادامه بدهم....هه ...من بیجا کرده ام اصلا......
پی اس اس اس اس اس : این دختر ( خانوم برادر بنده) یعنی خسته نمیشود هر بار که شوهرش ( برادر بنده ) میخواهد برود ماموریت انقدر گریه میکند؟؟!!!!! یعنی خدایی ملت دل دارند این هوا!!!!!!
پی اس اس اس اس اس اس : یعنی یک خاله زنکی میشوم وقتایی که استرس دارم....یعنی بیا ببین...
پی اس اس اس اس اس اس اس :این را داشته باشید....!! من و مامانم شب ها مینشینیم پس ار باران را نگاه میکنیم....بعد برای هم تحلیلی هم میکنیم.....هی اتهامو ابهام هم میزنیم.....خدایا شفا!!!
پی اس اس ا............................اس : اگر اینجا باران که نمی آید هیچ....آفتاب مزخرف هم در می آید من چه دردی میکشم دست از شوخی برمیداری....!!!!!!
پی.......بروم ادامه ی تحصیلات آکادمیک بدهم باشد که در این راه موفق بشوم بعد فوق لیسانسی بگیرم.....بعد همان جا هم کلی استرس کوفت و درد و مرض داشته باشم......بروم بابا جان....بروم.....رفتم که رفتم!!!!!هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!........یعنی دلم نمیاد اصن دیگه نگاشون کنم....!!
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......