یک جور خمودگی و کسالت روی شانه هایم نشسته...که دلم میخواهد ساعت ها بخوابم....و این حالت فقط وقتی پیش می آید که زیاد و زیادیییی فکرم مشغول شده باشد.....که دوست دارم به خواب عمیقی فرو روم....ا گر و فقط اگر که مسووولیتی روی دوشم نبود حتمی میخوابیدم....که مینشینم اینجا آهنگ میگذارم که سرحال شوم...که یاد امتحان هایم می افتم....نا خوداگاه لبخند می آید روی لب هایم.....

حتی دست هایم هم خوابشان گرفتهههه