متنفرم....از وقتایی که مقصر نیستمو همه چیز افتاده گردنم.....متنفرم از خانوادم که انقدر راحت میبینن و انقدر راحت همه چیزو فراموش میکننو میگن هیچی نبود که......متنفرم از همه چی.....از همه کس......از خانوادم بیشتر....از انتظاراشون....ازینکه دست و پامو بستن از همون اول.......از خودم....که انقدر ضعیف بار اومدم........که انقدر ضعیفم کردن...........متنفرم از همه دنیا..........از خودم بیشتر......از خودم بیشتر
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۶ ق.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......