تیر
امروز اولین روز از تابستون...اولین روز از تیر...مه هردوشونم شنبه هست......امروز بلاخره شروع کردم...کارایی رو که میخواستم....خیلی وقت بود......اما تونستم تا حدی شروع کنم.......انقدر که این مدت هی گفتم چقدر حالم خوبه و بعدش ر ی ده شده تو حالم....دیگه میترسم بگم همه چی خوبه......شوما فک کنین همون بده;-)
خبری از دعوا هم نیس دیگه.....فعلا همه چی آرومه...آرومه مثه حلزون.....
من یه هفته است که یادم اومده 25 سالمه....که هنوز جووونم.....که خاک برسرم میشه اگهبه 30 برسمو کاری نکرده باشم.........
+ نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۷:۴۶ ب.ظ توسط بهار
|
زندگی شاید همین لبخند های گاه و بی گاه من باشد که زود می آید و زود میرود......