میرم توی حیاط لب پله میشینمو خودمو میسپرم به چای و دود.....به ابرا نگاه میکنمو مست میشم از شکلشون........حال خوبی دارم......انقدر خوووب که حتی به هیچی هم فکر نمیکنم......و حتی آهنگای رندومی که پخش میشه هم به نظرم عالیه....یه جوراییی مثه اون موقع ها که تنهاییی بهم حس خوبی میداد.....حس خوب.....یک درس مهم گرفتم.....میتونم تنهایی هه رو داشته باشم.....میتونم عالی زندگی کنم....اگه خودم بخوامم.....که همه ی چیزایی که ازشون مینالیدم دست خودم بوده.......حال خوبیه.....حس خوبیه.....